جمعه, 01 بهمن 1395 ساعت 13:54

دیدگاهی نوروساینسی از برخی رفتارها و کنش‌های اجتماعی پیرامون‌

این مورد را ارزیابی کنید
(1 رای)

میلیون ها سال پیش قبل از ظهور هوموساپینس ها بر روی زمین، زمانی که هنوز انسان هوشمند امروزی وجود نداشت، کروکودیل‌ها و انواعی از مارمولک‌ها و دیگر خزندگان بر روی زمین حکم‌فرمایی میکردند. و بلی، مارمولک‌ها هم مغز داشتند، ولی مغزی خیلی کوچک که تنها میتوانست جواب‌گوی نیازهای روزمره زندگی " خزنده وار " آنها باشد. این مغز را " مغز رپتیلین " یا مغز خزنده می‌نامیم. اگر یک جای روزگار با کسی برسر تکامل بحث‌تان شد، یاد این نوشته افتاده و به او بگویید همه موجوداتی که پس از خزندگان در زمین زندگی کرده‌اند، حتی انسان‌ها ؛ بخاطر سیستم تکاملی، بخشی درون ساختار مغزشان دارند که اولیه‌ترین نیازهای زندگی یا همانی که آقای سعدی " خور و خواب و خشم و شهوت " می‌نامدش را در اختیار گرفته. آیا تابحال دیده‌اید که مارها باهم‌دیگر امپاتی داشته باشند و برای هم‌د‌یگر دلسوزی کنند؟ تابحال دیده‌اید اژدهای کومودو بچه‌هایش را در آغوش گرفته ناز و نوازش کند؟ نه که ندیده اید. همین تکامل هوشمند، بعدترها باعث شد پرنده‌ها به وجود آیند ( میتوانید به روز پنجم آفرینش و یا به چند ده میلیون سال بعد از پیدایش خزنده ها بر روی زمین فکر کنید). در این فاصله پیچیده ترین ارگان زنده شناخته شده در کائنات، یعنی مغز، هم‌چنان داشت به کامل‌تر و بهینه‌تر شدن ادامه می‌داد و بخش دیگری در آن بوجود آمد که آن را بعنوان قشر " لیمبیک" میشناسیم. همانگونه که می‌توانید حدس بزنید ما هم به‌عنوان آخرین لاین تکامل، همچنان مغز لیمبیک را ( علاوه بر مغز رپتیلین ) درون آن حفره محقر استخوانی همراه داریم. کار مغز لیمبیک، ایجاد و کنترل فعالیت‌های تکانشی و انگیزشی است. اگر معتاد می‌شویم، بخاطر فعالیت‌های –شاید - زائدی است که در مغز لیمبیک اتفاق می‌افتد. اگر از غذایی لذت میبریم و مثلا شکلات را صرفا برای لذتش میخوریم، بخاطر مغز لیمبیک است. البته که در طی تکامل وسعت هر کدام از این قشر ها کم و زیاد شده‌اند. بعدتر و بعدتر ، پستاندارها هستی یافتند که قسمت دیگری در مغزشان به اسم قشر جدید یا "نئوکرتکس" بوجود آمد . ویژگی نئوکرتکس اینست که کنترل بیشتری بر روی دو قسمت دیگر ( = پست تر ) برقرار کرده ، و از طرف دیگر باعث شده فعالیت های هدف‌دار و برنامه‌ریزی شده در مغز اتفاق‌افتند. اگر حیوان‌ها می‌توانند گله‌ای زندگی‌کنند، گله‌ای غذا بخورند و گله‌ای به شکارشان حمله ور شوند، بخاطر همین قشر جدید است که روی بقیه لایه‌ها را پوشانده. اما اگر بپرسید آیا ما هیچ فرقی با چیتا و بوفالو نداریم، پاسخ‌تان می‌دهم که چرا: حجم و میزان وسعت یک بخش خیلی عزیزی از همین نئوکرتکس به اسم " قشر پره‌فرونتال" که دقیقاً در پشت استخوان پیشانی و بالای حفره‌های چشم قرار گرفته. خیلی از مناسبات اجتماعی ، فردی ، اخلاقی و آیینی ما بخاطر همین قشر بوجود آمده. اگر میتوانیم حرف بزنیم و سیستم زبانی را طی ده ها هزار سال ایجاد کرده ایم، بخاطر همین ناحیه است. اگر حالا من سعی دارم توضیحی درباره رفتار پیرامونی مان با توجه به لایه های مغزی ارائه کنم و شما - اگر فرض نکنیم که خوابتان گرفته – درحال صرف انرژی برای خواندن و پردازش این نوشته اید، بخاطر همین ناحیه است. اگر ما می‌توانیم دوست و دشمن را با یک نگاه بشناسیم، اگر ما سیستم پترن‌بندی در زندگی داریم، اگر گیلگمش دنبال انکیدو می‌گشت و یا ما " درگذشته‌هایمان " را بخاطر میآوریم، اگر برای فهم بهتر اتفاقات پیرامون ـمان، به استعاره‌ها متوسل می‌شویم، و اگر همین استعاره‌ها را به‌شکل رقص‌وآواز و آیین و ... درمیاوریم و یا در طی ده ها هزار سال، الهه ها و بت ها و خداوندگارانی داشته‌ایم، بخاطر همین قشر است.
خلاصه ماجرا این شد که قدیمی ترین و پست‌ترین قسمت از مغز ما، مغز رپتیلین است و عالی‌ترین و پیچیده‌ترین بخش مغز، قشر پره‌فرونتال.در آن میانه هم مغز لیمبیک وجود دارد که احساسات و مهر و محبت و و لذت و سانتی‌مانتالیسم را تولید میکند.

خب.... اجازه بدهید ماجرا را مقداری پیچیده‌تر کنم. بیایید نگاهی گذرا به اطراف‌مان داشته‌باشیم و ببینیم آیا می‌توانیم از رفتار های اجتماعی متوجه شویم هر جامعه ای بیشتر از کدام بخش مغزش استفاده می‌کند یا نه. و ...چرا با خودمان شروع نکنیم!؟ وقتی " غالب " تبلیغات تجاری در پر مخاطب ترین رسانه های دیداری و شنیداری که با آن مواجه هستیم، بر روی نیاز های اولیه و اصطلاحاً غرایز متمرکز شده، شاید بهتر است متوجه این موضوع شویم که " غالب " جامعه هدف این تبلیغات، بیشتر از مغز رپتیلین در مناسباتش استفاده می‌کند. لارجر باکس و انواع کرم های درون‌کُنی و فروکُنی و مالشی و زایشی و افزایشی مغز رپیتیلن را نشانه گرفته‌اند. جامعه‌ای که میانگین رفتاری اش بدنبال کنش های رپتیلین است، باید هم روتین ترین تبلیغات درآمدزای رسانه‌ایش بر همین اصل استوار باشد. از رفتار های لیمبیک هم حرف بزنیم. آیینی که از شما انتظار گریه و زاری و خود ویرانگری بجای تأمل و خودسازی را دارد، در واقع قشر لیمبیک شما را هدف گرفته. فیلم و شو و کارناوالی که هدفش بیشتر از به فکر واداشتن شما، به ضجه واداشتن یا ابلهانه خنداندن شما با چند کیلو آلبالوست، در حال غلغلک دادن سیستم لیمبیک شماست...
سوالی دارم. آیا تا به حال شده با گربه خانگی‌تان در مورد زیبایی غروب یا لذتی که در گوش سپردن به پاستورال بتهوون به شما دست می‌دهد صحبت‌کنید؟ نشده، چون حیوانات درکی از " هرمنوتیک " ( زیبایی‌شناسی) ندارند، چون پره‌فرونتال توسعه‌یافته ندارند. همچنانکه جامعه‌ای که ترجیح می‌دهد بجای رفتار آیینی و هوشمندانه یا درست‌تر بگوییم: انسانی، به رفتار های لیمبیک پناه ببرد، هیچ درکی از هرمنوتیک ندارد. جامعه ای که بجای موسیقی و داستان و فیلم خوب، به سطحی‌ترین و احساساتی‌ترین ( ترجمه به زبان نوروساینس : لیمبیک‌ترین یا بدتر، رپتیلین‌ترین ) اتفاقات پناه ببرد هیچ دریافتی از زیبایی‌شناسی ندارد. رفتار جامعه‌ای که پرمخاطب‌ترین فیلمش اخراجی‌هاست اما در فقدان کیارستمی ضجه‌های مجازی می‌زند، یک جامعۀ - با تخفیف - لیمبیک است. جامعه‌ای که درمیان مردمانش کمتر اتفاقات پره‌فرونتال و هوشمندانه دیده میشود، از لحاظ مغزی چندان تفاوتی با یک اجتماع حیوانی پیشرفته ندارد. میتوانیم آن را نوعی از پورن بنامیم چون خاصیت پورن همین است: رپتیلین کردن ِ رفتارهای پروه‌فرونتال.
حالا شاید بشود نسبت به برخی رفتار های دور و نزدیکی که در اطرافمان رخ مید‌هد، از " اجتماع دوربین‌بدستان " در آتش‌سوزی پلاسکو گرفته تا انواع اصطکاک‌های اجتماعی و فحاشی های فضای مجازی ، دید و درک دیگرگونه‌ای داشت. حالا شاید بتوان در مورد نحوه استفاده از مغزمان مسئولانه تر رفتار کرد.

https://t.me/NIAGg

 

خواندن 173 دفعه